گروه فرهنگ و هنر یکتا پرس؛ سالار خوشخو در یادداشتی درباره کتاب نمایشنامه «بازجوانی» نوشته کریستین گیودیچلی ترجمه آروشا بیتی نوشت: بازجوانی نمایشنامهای با دو شخصیت رنه و سیمون، دو پیرزنی که مفهوم پیری از نظرشان صرفا تغییر در ظاهر است. در نمایشنامه میخوانیم، «پیری کلمهایاست بیمعنی! پیری وجود ندارد! ما پیر نمیشویم مگر در ظاهر! اما از درون حتی از شما جوانتریم، ما هم مثل شما عادی زندگی میکنیم. درست مثل بچههایی که دنبال همبازی میگردند.»
درباره این دو شخصیت تا انتهای این کتاب تعابیر متعددی میتوان داشت، دو شخصیت مجزا و متضاد یکی ریشه دوانیده در مذهب، دیگری انسانی لاییک که با سنت گره خورده است، یک شخصیت رویاباف که با دو وجهه از هویتش در جدال است تا بازجوانی کند یا که دو شخصیت جدا از هم که آنچه ایدویولوژی و سنت مانع از دسترسی آنها به این خیالها شده با هم تصور میکنند.
در نمایشنامه فقط صدای این دو کاراکتر شنیده میشود، حتی اگر جایی با دیگری وارد صحبت میشود مخاطب فقط پاسخ رنه و سیمون را نظاره است پس حتی میتوان نمایشنامه را یک فرم تکصدایی از موتولوگ دانست.
هیچ مرزی در این نمایشنامه قابل تصور نیست، خیال و واقعیت، اعتقاد و عدم اعتقاد و حتی زن و مرد بودن در هم تنیده شدهاند، مفاهیم آن متزلزل هستند، گویی نویسنده در بازنمایی جهان واقعیت بیشتر از هر چیزی بر عدم قطعیت آن تاکید دارد.
نمایشنامه با درنوردیدن تمامی قراردادهای عرفی جامعه پیش میرود، به عبارتی همه مفاهیم در شکلی نسبی ارایه میشوند. مفاهیم متعددی چون جامعه آزاد، مالکیت خصوصی، پلیس، بیعدالتی، نژادپرستی و ابتذال، نرمالیزاسیون نقد میشود و با فرجامی تکاندهنده به پایان میرسد.
انتهای پیام/