«جو» فرصت می‌کند به بدن خودش باز ‌گردد | یکتاپرس
اختصاصی یکتاپرس/ تحلیل محتوایی فیلمنامه انیمیشن روح: سمیرا هادی دکتری روانشناسی سلامت
بخش های اول و دوم نقد انیمیشن روح را به قلم علی جهانگیری محقق و شاعر و دکتر مولود جهانی خواندیم. اکنون بخش سوم را با قلم دکتر سمیرا هادی می خوانیم
کد خبر: ۱۷۷۶۹۸
۰۸:۳۰ - ۱۴ فروردين ۱۴۰۴

«جو» فرصت می‌کند

«چیزی دیگر، چالشی برای زیست خود»، نوشته سمیرا هادی دکتری روانشناسی سلامت

تحلیل محتوایی فیلمنامه انیمیشن روح با تکیه بر وجود گرایی و نیم نگاهی از زاویه روانشناسی: شاید بتوان این فیلمنامه و سیرحوادث آن را بعنوان نوعی چالش وجودی درمقابل هر انسان دانست.

از این جهت تلاش می کنیم از این پنجره راهی بگشائیم به چالش هایی که این فیلمنامه از بعد وجود گرایی و بازگشت به خود  داشته و زندگی پیش روی ما را دچار بازخوانی و حتی دگرگونی می کند.

(1)____________________________

اگر صداهای محیطی را حذف کنید و در سکوت دیدن انیمیشن روح را آغاز کنید، ممکن است ‌نتوانید صدای گوش
خراش نت‌های ناموزون را نادیده بگیرید و شاید حتی دلتان بخواهد جلوتر بروید و این قسمت را گوش نکنید. این
موقعیتی است که یک معلم مدرسه به نام جو که آرزوی نوازنده شدن را دارد، در یک مدرسه تجربه می‌کند. به جای اینکه خود بنوازد، استعدادهای نوازندگی نسل‌های آینده را رشد می دهد و بیدار می‌کند. در ادامه فیلم به عنوان نوازنده عضو گروه موسیقی دوریتا می‌شود، اشتیاق زیادی را تجربه می کند، و می بینیم که اشتیاق زیاد حواس پرتی می آورد، و توجه او را به محیط اطرافش کم می کند. جو در عین اشتیاق و درحادثه ای که آن هم ناشی از عدم توجه به محیط اطراف است، می میرد و وارد دنیای دیگری می شود، باور نمی کند، درست زمانی که زندگی به او روی خوش نشان داده قرار است بمیرد. برای ما هم ممکن است پیش بیاید، درست درجایی که فکر می کنیم به غایت خوشبختی رسیده‌ایم ناگهان اتفاقی می افتد.

مرگ یکی از این اتفاقات است. اما جو مرگ را فریب می دهد و وارد دنیای پیشین می شود. دنیای پیشین، می تواند دنیای کوانتوم یا هر چیز دیگری باشد .

(2)________________________________

موضوع دیگری که در این انیمیشن مطرح است،وجود چیزی به اسم یوسمینار است که درترجمه فارسی نوشته شده بود مهد خود، به نظر واژه انگلیسی از لحاظ معنایی رساتر است. سمینار به معنای مکانی برای بحث و آموزش است، بنابراین وقتی می گوید یوسمینار، یعنی مکانی برای آموزش و بحث در مورد شناخت شما. یعنی اینجا کسانی هستند که به شما در شناخت خودتان کمک می‌کنند.

چیزی که دراینجا مشخص می شود این است که روحی به نام ۲۲ تمام این سمینارها را گذرانده است، و طبیعتا نباید مشکلی در شناخت خودش داشته باشد. اما 22 آماده نیست و هنوز نتوانسته جرقه خود را پیدا کند. همزمان می‌بینیم که در دنیای پیشین است که شخصیت ها شکل می‌گیرد.

پرسشی که اینجا ممکن است برای ما پیش آید، این است که آیا در این میان ویژگی‌های شخصیتی ما از قبل مشخص شده ؟ و اگر این گونه است پس یوسمینارها برای شناخت همین ویژگی‌ها وجود دارند . اما چرا 22 نتواسته با این شناخت از پیش تعیین شده‌اش ارتباط برقرار کند؟

(3)______________________________

موضوع دیگری که در این انیمیشن به چشم می آید شباهت نقش جو به عنوان معلم در این دنیا و نقش جو به عنوان منتور (معلم خصوصی) در دنیای پیشین است. انگار تاکیدی بر همین جرقه پیشین وجود دارد. در حالیکه او به دنبال نوازندگی است.
در بخشی از دنیای پیشین می‌بینیم، جو در مواجهه با 22 که بسیار می‌داند، تلاش می‌کند از حواس پنجگانه برای نشان دادن جرقه به 22 استفاده کند، ولی انگار مشکل همین جاست، در دنیای پیشین جایی برای حواس وجود ندارد، پس چطور می‌توان زندگی در زمین را تجربه کرد، چطور قرار است لذت زنده بودن تجربه شود؟ ۲۲ به عنوان روحی که بیشتر از همه در دنیای پیشین حضور داشته درک بیشتری از این شرایط دارد.

روح‌های دیگر بدون توجه به تاثیر حواس بر زندگی، کامل می‌شوند و به زمین می‌روند، مربی‌هایی که 22 داشته کم نبودند، همه از بزرگان بودند افرادی نسبتاً موفق که نامشان در تاریخ به یادگار مانده است. ۲۲ از آنها بسیار آموخته اما همیشه یک چیز کم بوده چیزی که هیچ کدام از این مربی‌ها نتوانستند به او انتقال بدهند. به نظر می‌رسد هر کدام از این مربی‌ها زندگی خودشان و آنچه برای خودشان خوش‌آیند بوده را به او نشان داده اند، بدون اینکه بتوانند لذت و شادی که در این تجربه‌ها وجود دارد را به او نشان بدهند.

(4)______________________________

در سکانس دیگر وقتی جو به همراه ۲۲ به سمت بدنش پرتاب می‌شود، درون یک گربه قرار می‌گیرد. و سوالی که مطرح می‌کند جالب است، از ۲۲ می‌پرسد: «در بدن من چه می‌کنی؟»،و ۲۲ جواب می‌دهد:« چون بدن تو روحی نداشت من را پذیرفت»، بعد می‌پرسد: «پس چرا من گربه شدم؟» و ۲۲ جواب می‌دهد:«نمی‌دانم» ولی در ادامه ما می بینیم که گربه روح داشته، و این با دلیلی که 22 می‌آورد هم‌خوان نیست.

(5)_______________________________

در بخشی دیگر وقتی کانی یکی از شاگردان با استعدادکلاس موسیقی جو برای گرفتن تمرین به آپارتمان او می‌رود، با ۲۲ از تنفرش نسبت به مدرسه ونوع آموزش‌ها سخن می‌گوید، ۲۲ متوجه شباهت فکری بین خود و کانی می‌شود، از گفتگو با کانی لذت می‌برد. در پایان گفتگو کانی قطعه‌ای را می‌نوازد که ۲۲ را دگرگون می کند و همان لحظه بدون اینکه خود متوجه باشد کانی را تشویق به ادامه آموزش موسیقی می‌کندو این در حالیست که کانی تا قبل از این از تنفر خود به نظام آموزشی سخن می‌گفت، ۲۲ به چیزی متفاوت رسیده بود، چطورکانی می‌توانست همزمان که می‌گوید از مدرسه وآ موزش متنفر است باز هم به تلاشش برای یادگیری موسیقی ادامه دهد؟! . و این یکی از پرسش های ۲۲ بود که او را به چالش می‌کشید.
جوکه خود از ۱۲ سالگی شیفته موسیقی شده و باور داشته که جرقه‌اش در زندگی نوازندگی است، وقتی با کسی روبرو می‌شد که در کارش استعداد داشت، شباهتی پیدا می کرد و آن استعداد را به نوعی جرقه آن فرد می‌دانست.
به ۲۲ می‌گوید آرایشگرم برای آرایشگری به دنیا آمده ولی در ادامه وقتی متوجه می‌شود که آرایشگرش قرار بوده دامپزشک شود ولی زندگی او را به سمت آرایشگری سوق می‌دهد این سوال از سمت ۲۲ به جای جو از آرایشگر پرسیده می‌شود که پس باید خیلی ناراحت باشی که نتوانستی دامپزشک شوی؟!

و جواب شنیدنی آرایشگر که با تعجب می‌گوید:«چرا باید ناراحت باشم؟من کاری را که انجام می‌دهم دوست  دارم ». و اینجا جو، خود دچار پرسش می‌شود و مکثی می‌کند انگار تعریف او از جرقه دچار دگرگونی می گردد.
در ادامه ۲۲ به آرایشگر می‌گوید: من و تو چرا قبلاً در مورد این چیزها با هم صحبت نکرده ایم؟ آرایشگر پاسخ
می‌دهد: «تو هیچ وقت نپرسیدی» و بار دیگر این جو است که دچار پرسش می‌شود.

اگر بخواهیم این سکانس را تحلیل کنیم می‌توانیم بگوییم گاهی رابطه‌های ما بر اساس آنچه من می‌خواهم شکل می‌گیرد نه آنچه ما می‌خواهیم.اگر آرایشگر فقط در مورد جاز صحبت می‌کند به خاطر این است که جو این را می‌خواهد، چون جو به چیزی جز جاز علاقه نشان نمی‌دهد. شاید پرسشی که در ذهن ما از دیدن این صحنه ایجاد می‌شود این باشد که آیا من تا حالا رابطه ای هم داشته ام؟ اگر رابطه من با دوستم اینگونه است با دیگر اطرافیانم چگونه بوده است؟ و چقدر این ارتباط دو طرفه بوده؟

(6)______________________________

در ادامه وقتی که ۲۲ در بدن جو چیزهایی را تجربه می‌کند که در زمانی که روح بوده تجربه نمی‌کرد، این سوال
به ذهنش می‌رسد که شاید جرقه‌ای که در دنیای پیشین پیدا نکرده، در زمین پیدا کند و میلش به تجربه زندگی بیشتر ‌شود. ۲۲ هر چیزی را به تمامی کشف می‌کند چون برای اولین بار است که آن را تجربه می‌کند.

نگاه دیگران برایش مهم نیست و از هر وسیله‌ای کاربرد متفاوتی میگیرد. وقتی در مترو با نوازنده دوره گرد مواجه می‌شود و از موسیقی که او می‌نوازد لذت می‌برد دوناتی که در دست دارد و از خوردنش لذت برده را با نوازنده شریک می‌شود. در صورتی که می‌بینیم، همه برای نوازنده پول ریخته اند.

تمام این چالش‌هایی که گفتیم و بسیاری دیگر که می توان گفت، می تواند ما را به باز خوانی خود برساند و یا توجه ما را به عناصرساده و زایای زندگی جلب کند. هر چه هست انیمیشن روح را می توان بعنوان یکی از موفق ترین فیلم ها در این نوع نگاه طبقه بندی نمود. بیائیم در یک جمع بندی کلی تر همین را درپایان فیلم ببینیم :تا اینجای انیمیشن ما شاهد این هستیم که ۲۲در ذهن و بدن جو گاردنر زندگی می‌کند،و مدام این موضوع از طرف جو مطرح می‌شود که تو چون بجای من زندگی می‌کنی چنین احساساتی را تجربه می‌کنی.

سرانجام 22 از بدن جو خارج می‌شود و جو فرصت می‌کند به بدن خودش باز ‌گردد، اما چیزهایی را تجربه می‌کند که قبلاً تجربه نکرده یا به فراموشی سپرده است، گویی این بار جو گاردنراست که به جای ۲۲ زندگی می کند و این جابجایی می‌تواندیکی از نقاط قوت این فیلمنامه باشد.
ما بارها این را به دیگری می‌گوییم که تو به جای من زندگی نکردی که بدانی من چه تجربه‌هایی داشته‌ام. 22 این فرصت را داشته که به جای جو زندگی کند، اما بخش‌هایی از زندگی جو را گذرانده که جو خودش تمایلی به دیدن یا زندگی کردن در آن را نداشته است.

در این سکانس ها مرز بین اینکه چه کسی جای دیگری زندگی کرده برداشته می‌شود. و این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توانیم به خودمان این فرصت را بدهیم تا بخش‌های دیگری از خودمان را زندگی کنیم؟ یا خود را مجبور به تکرار زندگی در بخش‌های آشنای وجودمان می‌دانیم؟ دانش را می‌توانیم کسب کنیم همانطور که 22 از معلم‌های خود آموخته بود ولی زندگی کسب شدنی نیست، زندگی تجربه‌ای است که تنها یکبار برای ما اتفاق می‌افتد. فاصله گرفتن از روش‌های تکراری و پذیرفتن خطر نزدیک شدن به درون خودمان، می‌تواند راهی باشد برای زندگی کردن و پذیرفتن خودمان. در انتهای انیمیشن می بینیم گفتگوی آغازین انیمشین تغییر پیدا می کند و جری ها که خود راهنمای کشف معنای زندگی هستند،چیزی را کشف می کنند که قبلا نمی‌دانستند و آن توانایی روح برای پذیرش تغییر است. یوسمینارها هم احتمالا به واسطه این برداشت جدید تغییر خواهندکرد و بسیاری دیگر که می تواند در این جا گفته شود.

------------------------------------------------------------------------------------------------بهمن 1404------

انتهای پیام/

دبیر گروه فرهنگ و هنر: رضوان ابوترابی

این خبر را به اشتراک بگذارید:

ارسال نظرات
از اینکه دیدگاه خود را بدون استفاده از الفاظ زشت و زننده ارسال می‌کنید سپاسگزاریم.
نام:
ایمیل:
نظر: