گروه فرهنگ و هنر یکتا؛
نقد وتحلیل کتاب ناگهانِ دو راز اثرنویسنده و شاعر دکتر مرضیه رشید پور (کیمیا)
تحلیل گر: انسیه فتح تبار
شعر شاید طغیان خیال و فریاد روح است که به خودش باز گردد تا لحظه هایش را درهم بریزد. در این مجموعه به نوعی اصالت عاشقانه و عارفانه در سروده های شاعر پی بردم، چرا که این بعد در شعر، عاملی است که به عوامل دیگر در روابطشان زندگی می بخشد.
عاطفه، صدا، حرکت، رنگ و لحن و غیره خاصیت ساختن و لذت آفرینش است. شاعر هوشیار با کلمات بازی می کند و طبیعت آن را می فهمد چون کلمات دارای طبیعت اند.
در مجموعه ی (ناگهانِ دو راز) شاعر با نماد حقیقت به بیان حقایق و زندگی اش می پردازد:
با کرشمه ی زنانه ای/ از کاغذ می گذشت/ حروف بر جوارح طبیعت/
و با ایده ها و مفهوم و بازی واژه ها جهان جدید خلق می کند که درک آن در برخی اشعار دشوار و در برخی دیگر نمیتوان گفت آسان اما به پیچیدگی زبانی شباهت ندارد.
شاعر با عناصر طبیعت با استفاده از رنگ ها، نور، صدا، آفتاب، شاخه ها باران و باد و از این قبیل عناصر ایده پردازی می کند. چگونه سینه ام شکفت در بنفشه ای/ یا در جایی دیگر، آن باریکه ی نور/گلبرگ ها/ در خطوطی بهم پیچیده/
شاعر در واقع با استفاده از نماد و استعاره و ترکیب سازی ها، و عناصر آشنایی زدایی توجه مخاطب را به خلق فضای جدید جلب می کند .
تا به سرفه بیاندازد/ گلوی غریزه را/ که از کلمات تنت دامنه می کشید/
آنچه در این مجموعه بیشتر جلب توجه می کند ایجاز است که بسیار رعایت شده است، بیشترین چیزها در کمترین لغات ممکن ...زبان ورزی در میان سطر ها و تقابل و تضاد و که باعث می شود شاعر با آزادی بیشتری با جهان برخورد کند و اینگونه در مخاطب ایجاد لذت می کند،
رفتار کن/ به فهمیدن/، به برداشت/ از این ابرگاه و بی گاه/یا در جایی دیگر، به همین دور و ور/و بافته های ذهنم /تو را زیرو رو می کنم/ و در شعری دیگر، می خواهم چیزی بنویسم/کوتاه/ پس بلند می شوم ، ویا در جایی، می خمانَدم/ فروریز آفتاب/
وقتی بورخس می گوید شعر رویایی است که در طول آن انسان، حد نهایی حیات را لمس می کند، شاعر این مجموعه چه زیبا ما را به درک ابژه ها می رساند.
پیش از آن/ همه چشم ها/ صدای زنی بود/ در آن سوی رودخانه/ وبرای هر سنگ/ اشکی/ در سطوحی معلق.
و نکته قابل توجه اینکه احساس و اندیشه ی شاعر دراین مجموعه زیباییِ حاصل هماهنگی است چراکه شاعر با نیک و بد یا حقیقی بودن کاری ندارد، سروکار او فقط با زیبایی است.
به نظر من آنچه مرا بیشتر مجذوب شعرها کرده است، کنش آگاهانه شاعر است و شکستن زبان متعارف که واژگان را در بافتی دیگرگونه و با گفتگوی درونی با خود و گاه با دیگری به روابط واژگان معنی تازه بخشیده است
اینگونه که برهنه/ در حافظه ی روزنه ای/ به یادم داشته باشی/ می نویسم.
کلماتی چون آفتاب، نور، بنفشه ها، پربسامدترین واژه ها در این مجموعه می باشد که به ایجاد تکثر معنایی در متن می انجامد. چرا که تنها برون رفت ازاین سایه ها وتاریکی، کنار زدن حجاب هایی است که فرا روی خورشید تابان، حقیقت و عدالت است.
ایستاده ام به هنوزها/ چند گانگی واژه ها/ در وسعت بنفشه ها/ و در شعری دیگر ،چشمه ی تازه ای از آفناب / که پایم روی تاریکی نرود/ آه/ ای عمق نور/ بر فراز رویاها/ که می گذری از من/
و آنچه در این میان نگاه مخاطب خاص را به خود جلب می کند نوعی پیوند آفتاب و بنفشه است، عاشق گفتگو
با گل بنفشه است. باعطر خوبش یاد یار می کند و با دو رنگ سبز و آبی و احساسی که از رنگ بنفش و شادی که در او برمی خیزد می خواهد آن را با دیگران تقسیم کند. و آفتاب را که بازتاب روشنی از عشق و انسانیت است در مقابل سیاهی وتاریکی قد علم می کند.
پیراهن آفتاب را می خواهم/ وآن سایه ی کوه/ و تپیدن /در سرزمینت را /
و در شعری دیگر؛
واین عشق را نمی دانم چرا / می آیم /که فاصله را بردارم/ من اما دوست دارم/ پیراهن بنفشه را /درآورم /و آفتاب بیفتد بر پوستم ...
به عقیده ی سارتر شاعر جمله نمی سازد، می آفریند، رنگ ها، صداها، همدیگر را جذب می کنند و دفع می کنند و می سوزانند.
انتهای پیام/