به گزارش یکتاپرس این روزها کمالگرایی، بیعیب و نقص بودن در تمام زمینههای زندگیِ جوانان تجلی کرده است. آنها نهتنها میخواهند ازنظر وضع مالی در بالاترین سطح قرار بگیرند بلکه تلاش میکنند تا ازنظر ظاهری کامل باشند. دوروبرمان کم نیستند جوانانی به خاطر جستجوی کمال و بیعیب و نقصی، آینده را برای خودشان تیره و تار کردهاند چراکه ایدهآلگرا هستند و جز به کمال و بهترین بودن رضایت نمیدهند. نسل جدید انتظارات بالایی از دیگران دارند و نسبت به نسلهای قبلی انتظارات بیشتری از خود دارند؛ اما یک سؤال مهم: "آیا انتظار بهترین بودن از خودمان نگرانکننده است؟"
دکتر مونا عباسی، متخصص روانشناسی سلامت، رواندرمانگر و روانکاو در گفتوگو با خبرنگار ایرنازندگی میگوید برخلاف آنچه افراد تصور میکنند که کمالگرایی یک محرک سالم است اما اینطور نیست؛ کمالگرایی نهتنها میتواند شما را از زندگی ناراضی کند بلکه میتواند سلامت روان افراد را نیز به خطر بیندازد.
کمالگرایی سمی را با کمالگرایی سالم اشتباه نگیرید
همهی ما انسانها در زندگی به دنبال تلاش هستیم تا رشد کنیم و استعدادهای بالقوهمان را پرورش دهیم. درواقع، همه ما انسانها پتانسیلهایی داریم و سعی میکنیم تا این پتانسیلها را بالفعل کنیم تا بتوانیم به کمال مطلوب دست پیدا کنیم اما دستیابی به کمال همیشه مثبت نیست. دکتر عباسی با تقسیم کمالگرایی به سالم و ناسالم میگوید: «فردی که دارای ویژگی کمالگرایی مطلوب یا سالم است، در مسیر زندگی به دنبال اهدافی است که برای آنها تلاش میکند و این تلاشها به او احساس لذت بخشی میدهد»
عباسی در خصوص کمالگرایی ناسالم میگوید: «فردی که دارای ویژگیهای کمالگرایی نامطلوب یا ناسالم است، معمولاً اهداف دستنیافتنی، غیرمنطقی یا غیرمعقول را دنبال میکند. این افراد معمولاً فقط به نتیجه و رسیدن به هدف فکر میکنند و همیشه در طولِ مسیرِ رسیدن به اهداف احساس بیقراری، اضطراب و ناامیدی دارند.»
این روانشناس ادامه میدهد: «افراد دارای کمالگرایی ناسالم، به دلیل آنکه ایدهآل و استانداردهای زندگیشان بسیار بالاست، درنهایت حالتهایی مثل افسردگی و احساس عزتنفس پایین را تجربه میکنند.»
عباسی با اشاره به علائم سندروم پرفکشنیسم یا کمالگرایی افراطی میگوید: «در این سندرم، فرد حتی با رسیدن به اهداف، آرزوها و انتظارات، احساس رضایت ندارد و حال خوبی را احساس نمیکند؛ درواقع این فرد همیشه احساس بیقراری دارد و همیشه احساس میکند کار نیمهتمام دیگری وجود دارد؛ درست مثل کوهنوردی که یک قله را فتح میکند و احساس میکند یک قله دیگری وجود دارد که باید فتح کند و به همین ترتیب همیشه در پی جستجوی فتح کردن قلههایی است که تمامی هم ندارد.»
این روانشناس، کمالگرایی افراطی را نوعی اختلال شخصیت میداند و میگوید: «کمالگرایی افراطی میتواند جزو زیرمجموعه اختلالهای شخصیت وسواس و اجبار به انجام یک کار قرار بگیرد؛ چون این افراد هیچ حد متوسطی در زندگیشان برای انجام کارها قائل نیستند و همیشه احساس میکنند که باید کارها را به نحو احسن انجام دهند؛ بنابراین، شکست و انجام ندادن درست کارها برای آنها احساس اضطراب و هراسهای زیادی را ایجاد میکند.»
این روانشناس ادامه میدهد: «اضطراب و هراسِ نگرانکننده در این افراد باعث میشود آنها از انجام دادن کارها سر باز زنند و یک الگوی اجتنابی در انجام کارها داشته باشند؛ بهعبارتیدیگر، فرد با این ذهنت منفی که مبادا کار را خراب کند یا شکستی در هدفش داشته باشد، وارد مقوله کاری نمیشود و غالباً از تلاش برای رسیدن به اهدافش دست برمیدارد.»
خانوادهها مقصر اصلی ظهور این سندروم هستند
عباسی سرمنشأ ظهور سندروم پرفکشنیسم در نوجوانان و جوانان را خانوادهها میداند و میگوید: «معمولاً والدین کمالگرا، فرزندان کمالگرایی را تربیت میکنند؛ این پدر و مادرها بدون در نظر گرفتن تواناییها و استعدادهای فرزندشان، از همان کودکی از او انتظارات بالایی دارند و حتی گاهی والدین تمایل دارند تا فرزندشان ادامهدهنده آرزوهای ناتمام خودشان باشند. این دسته والدین، این ذهنیت را در فرزندشان ایجاد میکنند که تو باید تنها برحسب معیارهایی که ما تعیین میکنیم فلان کار یا رفتار را انجام دهی.»
این روانشناس در نقطه مقابلِ والدین سختگیر، به والدینی اشاره میکند که فرزندشان را بیشازاندازه تشویق میکنند: «والدینی که فرزندشان را بیشازاندازه تشویق میکنند نیز میتوانند باعث ایجاد سندروم پرفکشنیسم در فرزندشان شوند. درواقع، این دوست داشتنهای شرطی و تشویقها به کودک این پیغام را میدهد که ما خودت را دوست نداریم بلکه آن رفتار، دستاورد و موفقیتت برای ما لذتبخش است و اینها باعث میشود تا تو را دوست داشته باشیم.»
عباسی این دوست داشتنهای شرطی را عامل ایجاد اضطراب در کودکان میداند: «بچهها با اینگونه دوست داشتنها از طرف والدین، تصور میکنند همیشه باید به دنبال راضی کردن والدینشان باشند و وقتی احساس میکنند نمیتوانند انتظارات پدر و مادرشان را برآورده کنند، دچار ناتوانی، ناامیدی و افسردگی میشوند.»
این روانشناس ادامه میدهد: «علاوه بر اینکه سبک فرزندپروری والدین در ابتلای فرزندان به این سندروم تأثیر دارد اما نوع سرشت یا خلقوخوی بچهها هم میتواند تأثیرگذار باشد. درواقع، بعضی بچهها به دلیل مسائل سرشتی یا ژنتیکی، سختگیریهای زیادی نسبت به خودشان دارند.»